شِشکوفسکی

از بقایای آنارشیست های تخیلی خواب آلوده

گرگ ویا فونداتزا: مرگ و سریال

اون روز که با خونه اسکایپ کردم آرش گفت داشتیم «پایتخت 3» نگاه میکردیم. ما خونواده ی مجتمعی نداریم. یعنی حداقل از وقتی من یادم میاد همیشه حداقل یه نفر دور از خونه بوده. از اون برادری های سال های دوری خبری نیست. ولی این صورت قضیه است. مغزش ولی چیز دیگه ست. خلاصه اینو که گفت، رفتم پیداش کردم سریال رو نشستم پاش. رای دادنم هم همینطور شد. تحریمی نشسته بودیم خونه. اون یکی داداشه زنگ زد گفت رای دادیم. ما هم خودمون رو رسوندیم به اولین صندوق و حسن و باقی قضایا.

توی یه شب 3-4 قسمت پایتخت رو دیدم. خیلی هم قشنگ بود. چون لحظه لحظه ش به فکر داداشم بودم. ما کلن سریال رو به این هدف نگاه میکنیم. که یاد یه نفر دیگه بیفتیم. داییم که مرد هم همینطور شد. تهران رفته بوده ماموریت. زنش میگفت آخرین تماسش این بوده که آقا «زیرتیغ» داره شروع میشه، نگاه کن. صبح روز بعد وقتی تلویزیون روشن بوده جسدش رو توی خونه پیدا میکنن. دیگه ما هر هفته مینشستیم پای «زیر تیغ» و جون دادن دایی مون رو تصور میکردیم و دسته جمعی گریه میکردیم.

این روزا که همخونه ایم رفته ایران، تنهام. موقع ناهار و شام واسه اینکه سکوت بشکنه یه سریال میذارم سکوت رو بشکنه. یکی شون تیر خورده بود. کمرش داغون بود. همه ش دراز کشیده بود. خیلی هم بامزه بود. کلی خندیدم و غذا خوردم. دونه ی آخر برنج رو هم به زحمت برداشتم خوردم. ظرف رو برداشتم بذارم تو سینک. توی راه گفتم یه خستگی هم در بکنم. یه گردش با کمر به اینطرف، یه گردشــــ … این گردش دومی کامل نشد. کمرم گرفت یهو. ای وای چی شد؟ چرا بر نمیگرده سر جاش؟ چرا وزنم رو نمیتونم تحمل کنم؟ بشینم. ای بابا بازم همونه که. وای این درد چیه؟ استخونه؟ دیسکه؟ من که کاری نکردم. شاید یه دور برعکس همون کارو کنم درست بشه. یه تلاشی بکنم. اوه اوه نه. بذار برم موبایل رو بیارم. وای نمیتونم بایستم از صندلی هم دورم. بشینم زمین.همسایه روبرویی پنجره ش رو باز کرده. شاید ببین وضع رو بیاد کمک. نه بابا چه کمکی؟ اومده گربه هاش رو غذا بده. منم که نمیتونم درو باز کنم واسه ش. برم زنگ بزنم به حسام یا آندرا. گوش کجاست؟ اون سر دنیا. چار دست و پا میرم.بیشتر از 10 سانت جلو نرفتم. با صورت خوردم زمین. فقط یه حالت دراز کشیده ی کج هست که توی این حالت نمیکشه درد منو. با همین فرمون میرم تا اتاق. خوبه. یه متر. دو متر. اینم دیگه جواب نمیده. جون ندارم. بین در ورودی توالت و اتاق افتادم. دیگه ناامید شدم. دراز کشیدم. خوشحال بودم تازگی تمیز کردیم کف رو. ولی هنوزم یه مشت موی ریز بود. پیش میاد دیگه. به خاطره های خوب و بد فکر کردم. هیچ امیدی نداشتم که به خیر بگذره. یه ذره دردم کم شدم. یا فکر کردم که شد. الان به پشت دراز کشیدم در توالت. دیگه راحته. با پا خودم رو هل میدم جلو. نه نمیشه. فقط سینه خیز میشه. نه اونم نمیشه. مگه چقد فاصله ست؟ 3 متر. 3 متر تا موبایلم فاصله ست. بلند میشم. با شدید ترین دردی که توی عمرم تجربه کردم بلند شدم. کمتر از یه متر نشد که دیدم دیگه نمیتونم نفس بکشم. افتادم باز.دستم به پایه ی تخت رسید. به حالت پرگار خودم رو چرخوندم. دستم پای تخت. سرم کنار تخت. نیم ساعتی اینجا گذشت. برم بالا ی تخت تمومه. زنگ میزنم کمک میاد. یه درد شدید دیگه رو تحمل کردم. رسیدم به تخت و موبایل. یه حالت استیبل پیدا کردم و یه کم نفس کشیدم. زنگ زدم. هیچ کس بر نداشت. نه تلفن نه راه های اینترنتی. خب دستشون گیره. حالا اینا بیان چطوری درو باز کنم؟ دکتر نریم پول ندارم. ای بابا. چه کار کنم؟ قرص. سه تا ژلوفن از کنار تخت برداشتم و با یه قلپ آب خوردم. توی حالت استیبل موندم. 3-4 ساعت بعد از زور شاش بیدار شدم. هنوز درد میکنه. ولی تونستم با سه چهار بار تلاش بلند شم. رفتم دستشویی. واقعن داشتم بهتر میشدم. پس نخاع نبود. یه قرص دیگه. یه کم امداد غیبی. بعد از 2 ساعت باز نشستم پایتخت نگاه کردم.

Advertisements

خُب،

چی داشتم میگفتم؟

جهاد أكبر ضد الأصدقاء

من توی روابط و دوستی ها خیلی حافظه ی قوی ای دارم. یعنی خیلی یادم میمونه که در مورد فلان موضوع با فلان کس صبحت کردم. من چی گفتم و اون چی گفت. همینطور سایر جزییات. اون گرما رو دوس داره، اون سرما. اون یکی رو فلان چیز صدا نکنم که ناراحت میشه و از اینجور چیزا. و خب این خیلی ازم انرژی میگیره دیگه. باید یه چیزی بگی، یادتم بمونه و عمل هم بکنی بهش. انتظار هم دارم اونی که دارم واسه ش انرژی صرف میکنم همینطور باشه، ولی در 90 درصد مواقع اینطور نیس. با ذوق و شوق یه چیزی پیدا میکنم که مثلن طرف دو سال پیش گفته خوشش میاد، نشونش میدم، ولی اون اصن خودش یادش نمیاد که همچین علاقه ای داشته باشه! چه برسه بخواد یادش باشه همچین چیزی رو گفته باشه به من. خیلی اینجور مواقع احساس شکست میکنم.

حالا اینا خوبش بود. یه وضعیت های بدی هم هست که مثلن مدت ها از یه نفر یه تصویر توی ذهنم ساختم، یا خود طرف یه تصویر خوب از خودش تو ذهنم ساخته -خودآگاه یا ناخودآگاه- بعد یه چیزی میشه یهو، یه آزمون الهی پیش میاد، که یارو زارت میرینه زیرش. تمام اون برج و بارویی که از یه نفر ساختم توی ذهنم فرو میریزه و شروع میکنم تک تک حرکات قبلی و بعدیش رو از نو قضاوت کردن: عه پس اون بار هم گفت بهمان، الکی گفته! اوه اوه اون کاره هم یعنی کامل از سر نیرنگ و فریب بود؟ من تا اینجا کاملن گیجم و گوشه ی رینگ منتظر ضربه نهایی هستم. ضربه نهایی واسه من اینه که طرف ناراحتی من رو نبینه.

اینجا دچار یه حس متناقضی میشم. میگم که کاشکه هیچ بهره ای از حافظه نبرده بودم. چون دست رو هرچی میذارم، میبینم عهدر مورد این با اون فرد مذکور یه خاطره ای دارم. حالا یا باید دست از روی این بردارم، یا تا ابد با زجر یادآوری اون عن بزرگ بسازم. البته ما گِلمون اینجوریه که دست از روی اون قضیه بر میداریم. یه مثال کوچیکش اینه که 2-3 ساله پینک فلوید گوش نمیدم. دیگه باز نکنم قضیه رو.

این مدت هم چند مورد مشابه رو تجربه کردم و امروز که یه کم زود از خواب بیدار شدم یه لیست همینجوری از این چیزا که مسبب بازتولید فلان میشن رو ردیف کردم. میبینم خیلی زیاده. ولی چاره چیه؟ میخوام به نبرد با ذهن خاطره ساز احمق زودباورم برخیزم!

عکس

پی نوشت: یه چیز دیگه که خیلی من معتقدم بهش اینه که دوستم رو غافلگیر نکنم و در تمام مراحل در جریان قرارش بدم. از همین روی، الآن توی این فکرم که باید به طرف ایمیلی چیزی بزنم که من دارم شما رو فراموش میکنم؛ قربانت. خیلی ضایع ست؟

Melt Yourself Down

عکسMelt Yourself Down / jazz, psychedelic

Album : 2013 – Melt Yourself Down

Camel

Download

320kbps / 5′:01″ / 11.5MB

Nick Cave and the Bad Seeds

عکس

 

Nick Cave and the Bad Seeds / alternative

Album : 2013 – Push The Sky Away

We No Who U R

Download

320kbps / 4′:05″ / 9.7MB

Give In To Me

عکس

 

Three Days Grace / alternative rock

Album : 2012 – Transit Of Venus

Give In To Me

Download

320kbps / 3′:19″ / 7.8MB

+

Michael Jackson | Give In To Me | Download

18/5/2013

Tarkan

عکس

Tarkan / pop, غم زمونه

Album : 2007 – Metamorfoz 

Pare Pare

Download

128kbps / 5′:15″ / 4.8MB

Neil Young

عکس

DeadMan